حرفای دل مامان با نی نی ناز نازیش

سلام عسلیه مامان.
خوبی عشقم؟چند روزه دوس دارم یه پست خوشگل بذارم ولی چون حالم بد بود نشد...و اینکه الانم دیدم یکی از خاله های مهلبون وبلاگی نوشته که من تنبلم منم گفتم بهتره یه پست بذارم در این مورد.
عمرِ مامان حالم خیلی بده همش بالا میارم و سر دردهای بدی میگیرم،البته سر دردهام مال میگرنه که ربطی به بارداری نداره ولی نمیتونم قرص بخورم و این خیلی بده...
دیشب شام خونه ی دختر عموی بابایی بودیم و تازه زنعمو و بقیه فهمیدن من تو دلم شما رو دارم و خیلی خوشحال شدن و تبریک گفتن.وپرسیدن که تو چه ماهی هستی و منم گفتم 2ماهو 7 روز و عروس عمو گفت دیگه نگو 2ماهو 7 روز باید بگی دو ماهم پر شده و رفتم تو 3.منم خیلی خوشحال شدم که شما داری زود زود بزرگ میشی
راستی هر شب با عزیز جونت چت میکنم و هر دو سه شب یه مدل بافتنی دستش میبینم که داره برای شما عزیزم میبافه دست گلِ عزیز درد نکنه و انشاالله جبران کنیم.
نمیدونی چه لباس سرهمی نازی برات بافته بود من که عاشقش شدم ایشالا به موقع به دنیا بیای و منم لباسای نانازتو تنت کنم.
باباهی هم داره دکترا شو در زمینه بارداری و زایمان میگیره ،بس که تو نت در این مورد سرچ میکنه و به من اطلاع میده.از تاریخ زایمان و بخور نخور های بارداری و...
مثلا اینکه کلم نخور بچه رو زشت میکنه البته اینو هم میگه که بچه ی ما اصلا زشت نمیشه...دیگه اینکه آویشن نباید بخورم(منم خیلی ترسیدم چون خیلی دمنوش آویشن میخوردم)دیگه یه بار با توجه به علائم من میگه آخ جون بچه پسره ...قند عسله.یه روزم میگه آخ جون بچه دختره تاااجه سره...
گلِ نازم دوس دارم بفهمم دخملی یا پسمل،اونوقت با عشق بهت بگم دخترنازم،یا پسر گلم...................هی خدا کی اونروز میرسه؟؟من دلم میخواد سریع برسه اونروزی که تو آروم آروم تو دلم لگد بزنی و منو دییوونه کنی.منم با عشق باهات حرف بزنم البته الانم کم باهات حرف نمیزنم...همیشه باهات حرف میزنم یه عالم برات قران میخونم و لالایی های قشنگ میخونم
عزیزِ مامان.منو بابایی عاشقتیم شدیییییییییییید.
یه عالمه بووووس برای تو نی نی ناز نازیه خودم




حرفای دل مامان با نی نی ناز نازیش
